تبلیغات
░♦•♦•♦░اس ام اس و جوکهای جدید░♦•♦•♦░ - ha ha haha hahahahahahaha░
░♦•♦•♦░اس ام اس و جوکهای جدید░♦•♦•♦░

مرحومه مغفوره مثبته پیرزن ناکام:

بخش هایی از اعلامیه فوت:

او رفت و جهان فوضولها بی صاحب شد.

 او رفت و دنیای پر روها غرق در ماتم شد.

 او رفت و کار سمیرا سخت تر شد.

 او رفت و ...

  

آخرین گزارشها از وقایع بعد از فوت

 آن مثبته بدین شرح است:

 ۱- پایین اعلامیه های رسمی برای تشیع جنازه

 و مجلس ختم آن مرحوم نام فرخ و فرخنده

 به چشم می خورد و سمیرا از درج نامش

 کنار نام رژیم غاصب فرخ امتناع ورزید و فرخ

 را به رسمیت نشناخت.

 ۲- آمار دخترانی به زور ازدواج کرده اند بالا رفته.

 ۳- تعداد یتیم هایی که مالشان به باد رفته رو

 به افزایش است.

 

 در حال حاضر سازمان ملل اعلام عجز و ناتوانی

 کرده و یونیسکو و یونیسف نسبت به تحولات

 اخیر هشدار داده اند.

 

 در ضمن  برادر امیر حسین مدرس ،

 هنرمندی که از هر انگشتش یک هنر می بارد

(بازیگری، خوانندگی، اجرا، کودک یاری،

آب یاری گیاهان دریایی،

خوش آمد گویی درب ورودی هتل ها و ...)

در اقدامی خداپسندانه نوحه سرایی  در مجلس

ختم رو به عهده گرفت.

اما  گزارشی اجمالی از گوشه هایی از مجلس ختم:

  بهرام از ته دل برای مادربزرگش گریست چون به

  غیر از مادربزرگش کس دیگری او را قبول نداشت.

پویا هم خودش رو به گریه زده بود ولی زیر چشمی

  داشت نغمه رو نگاه می کرد و در مجموع مشغول

 چشم چرونی بود.

فرخنده در ظاهر می گریست اما در دلی اینگونه با مادرش

 درد و دل می کرد: آخیش، رفتی لای خاک حداقل خیالم از

 بابت پویا راحت شد.

فرخ هم بسیار محزون بود و با خود می گفت: اگه می دونستم

اینقدر زود ننم میمیره خوب، سند رو یه خورده دیگه

 نگه می داشتم.

سمیرا برای فرخ نقشه می کشید و از اینکه

 تکیه گاهش را از دست داده بود شیون می کرد.

 در ضمن هرچند دقیقه یکبار چوب لای چرخ فرخ

می کرد.

 نغمه ادیب هم اومده بود که خود شیرینی کنه و

 از آب گل آلود ماهی بگیره.

 بابای نغمه هم که به زور می خواد نغمه رو رد

کنه بره که خودش دوباره و با خیال راحت

 ازدواج کنه به همین خاطر اون هم در مجلس

 ختم شرکت کرده بود.

فرهاد عسگری هم مجلس پارتی رو به خاطر

 این داغ بزرگ یک ساعت عقب انداخت.

دست اندر کاران سه در چهار هم بعد از واقعه تلخ

 بی خیال طنز و مسخره بازی شدند و بساطشون

 رو جمع و جور کردند که داغ این واقعه تلخ تر

 از فوت مادرجون برای ایرانیان بود.

  

در ضمن فرخ و پدر پویا در اقدامی بی سابقه

 لحظاتی کنار هم ایستادند ولی به دلیل کنتاکی

 از کنار هم بودن آن دو بوجود آمده جرقه ای

 زده شد و با تلاش آتش نشانی خطر رفع شد.

 






نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 فروردین 1388 توسط mahyar hosseiny


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
پيوند ها
صفحات جانبي
ابر برچسب ها
آمار سايت